جليل دوستخواه
رويكرد ايرانيان امروز به يادمانهاي فرهنگيي كهن
رويكرد بسياري ازايرانيان كنوني به مُرده ريگ ويادمانهاي فرهنگيي كهن نياكانشان ساماني پخته و سَخته و فرهيخته ندارد و در يكي از دو قطب ِ زياده روي و يا كوتاهي جاي ميگيرد.
گذشته ازتودهي مردم، چه بي سواد و چه با سوادِ نسبي، كه به هر دليل، پرواي ِ چنداني نسبت به تاريخ و فرهنگ گذشتهي ميهن خويش و آنچه از نياكان ديرينه شان برجا مانده است ندارند و به پيوندِ تأثيرگذارِ رويدادهاي پيشين درفرايندِ زندگانيي امروز نمي انديشند و مانندِ كودكان نابُرنا، بيشتردر"حال" ميزيند، انبوهي از گروههاي باسوادتر و به اصطلاح مدرسه و دانشگاه رفته و دانش آموخته و مدرك دار و حتّا آنان كه شغل و كاري فرهنگي دارند و يا در اين جا و آن جا ادّعاي "فرهيختگي" ميكنند و دم از "روزآمدي" و "روشنفكري" ميزنند، چون نيك بنگريم، برخوردي درست وسنجيده وجُستارگر وژرفانگرنسبت به درونمايهي ميراث گذشتگان و ناگزير با فرآيند ِ كنونيي رويدادها در گسترههاي گوناگون زندگي ي اجتماعي، سياسي و فرهنگي ندارند. بيشترين اينان نيز در يكي از دو سوي افراط و تفريط قرارميگيرند: يا چُنان ناكاويده و برنارسيده و نسنجيده، سودايي و شيفته و دل از دست دادهي گذشته، به ويژه گذشتهي دور و باستاني ميشوند و آرمانشهري را كه درخيال و ذهن خود و به دور ازهمهي دادههاي پژوهشي، از روزگاران كهن ساختهاند، بدان گونه واقعي ميپندارند، كه واقعيّتهاي عصر خويش را يكسره ناديده ميگيرند و يا به چشم ِ نفرت و بيزاري بدانها مينگرند؛ تو گويي كه امروز و فردا را در ديروزميجويند و چون نمييابند، جغدواربربارهي ويرانهي كهن مينشينند و مُرغوا سرمي دهند و يا از سوي ديگر بام درميغلتند و بي هيچ درنگ و نگرشي در كارگذشته، تنها به امروز و آنچه در دور و برشان مي گذرد، مي پردازند و از آن جا كه به درستي به گذشته نينديشيده و از گذشت روزگاران نياموختهاند، ناگزيرازاكنون و آينده هم درك درست و چشم انداز روشني ندارند و پيوند ِ امروز و فردا را در نمييابند و به خويشكاري كه بايد براي ساختن ِ آينده بورزند، نميپردازند.
* * *
بایستگیی شناختِ ایران برای استوارنگاه داشتن و هرچه گستردهتر و ژرفترساختن پیوند ایرانیان و به ویژه نسلهای جوان با میهن کهن سال خویش، امری است که دل- آگاهان و ژرفانگران بدان باور دارند و برآن تأکید میورزند. امّا حرف بر سرچگونگيي اين شناخت و شيوهي رويكرد به يادمانهاي فرهنگي ي نياكان است. اکنون دیرزمانی است که روزگارگفتارها و نوشتارهای احساسی و ملّی - میهنی و کلّی گوییهایی درستایش وطن و طرح شعارگونههایی همچون "هنر نزدِ ایرانیان است و بس!" (1) سپری شده است. در پيِ دیگرگونیهای اجتماعی وفرهنگی وسیاسیی دهههای اخیر و گسترش شگفت و انفجارگونهی آگاهیها و شبکهی عظیم رسانههای جهانی و تأثیرگذاریی مهارناپذیرآنها درهمهی جامعههای بشری و ازجمله درمیهن ما، نیاز به دیگرگون ساختن شیوههای رویکرد به ایران و شناخت همهی سویههای جغرافیایی، تاریخی، فرهنگی، ادبی، هنری، اقتصادی، مردم شناختی، جامعه شناختی و سیاسیی آن نیز سخت محسوس و چشم گیر شده است.
ایران کنونی به منزلهی یک سرزمین پهناوردرباخترقارّهی آسیا (منطقهای که درجغرافیای سیاسییِ امروزجهان، خاورمیانه خوانده میشود) و میهن و زیستْ بوم مردمانی با گوناگونیی قومی و زنجیرهای ازتیره و تبارها؛ امّا با پیشینهیِ بسیار کهن و فراتاریخیی فرهنگی و اجتماعی و رنگین کمانی از گنجینههای ادبی و یادمانهای هنریی مشترک، هنوز هزاران جنبه و نکتهی نا شناخته و شناختنی دارد.
شناختِ همهی این ناشناختهها و شناختنیها – اگرهم برای اهل پزوهش و کاوش، از راه دستیابی به خاستگاهها و پُشتوانههای دانشگاهیی خودی و بیگانه، شدنی باشد – بیگمان برای همگان و به ویژه برای جوانان و ناویژه کاران میسّر و یا – دستِ کم –آسان نیست. براین پایه، هرگاه آگاهانیدن تودهی انبوه و روزافزون تشنگان آگاهی از گذشته وحال ایران و دانستن جزء به حزءِ دانستنیها را یک ضرورتِ مُبرم و نیازانکارناپذیراین روزگار بشناسیم، آنگاه ناگزیر باید بپذیریم که چارهگران را چاره و تدبیری درست و دقیق واین زمانی باید؛ چرا که از شیوهها و شگردهای کهنه و منسوخ دیگرکاری برنمیآید.
امروزبرای شناخت روزآمد و جهان شمول ایران گذشته و ایران معاصر، باید مشعل دانش و پژوهش دردست، همهی هزارتوها و سردابههای اسطوره و حماسه و کیش وفرهنگِ ایرانیان و همهی شگفتیها و ویژگیها و رازوارههای طبیعی و زیستْ بومی و زیستْ محیطیی این سرزمین را با درنگ و بُردباریی هرچه تمام ترکاوید و بررسید و پژوهید وآنگاه، دادهها ودستاوردهای چُنین کوشش وکُنِشی را با رَوِشمَندی وسامان بخشیی پسندیده وسودمند امروزین فراهم آورد و دردسترس جویندگان و پُرسندگان و تشنگانِ بینش و دانش وآگاهی قرارداد.
چُنین فَرایندی، بی گمان یک خویشکاریی بزرگِ انسانی و ملّی و فرهنگی برای هر ایرانیی امروز و به ویژه دست اندرکاران فرهنگ و ادب و هنراست وغفلت و کوتاهی در وَرزیدن آن برهیچ کس بخشودنی نیست. بازیچه نیست! آیندهی ایران و سرنوشتِ نسلهای جوان آن و ضمانتِ ماندگاریی مُرده ریگِ نیاکان و گنج شایگانِ دستاوردهای پیشینیان و اکنونیان، همه در گرو ِ ورزیدن دلسوزانهی این خویشکاری است. سیسِرو خطیبِ نامدار رُم باستان در جایی گفته است:
"با انکارآنچه پیش از شما روی داده است، شما همیشه یک کودک باقی خواهیدماند."
میتوان در زمینهی موضوعيي بحث ما، سخن عبرت آموزخطیب رُمی راچنین بازپرداخت:
" هرملّتی که میراثِ ِفرهنگیی خود را به درستی نشناسد ویا انکارکند، همواره درخامیی نخستین خود باقی خواهدماند!"
هرچند ازیک سوجای بسی دریغ وتأسُّف است که دردهههای پشتِ سر، دست اندرکاران با همهي هَیابانگِ فرهنگیشان و به رَغم درقبضهی اختیارداشتن همهی امکانها وتوش و توانهای لازم برای این کار، گامی سزاوار دراین راه برنداشتند ؛ امّا از سوی دیگر، جایِ خشنودی وسپاس است که دوستداران و دلسوزانِ راستینِ ایران و میراثِ گرانبارو ارزشهای والای آن، به سودا وصرافتِ خویش و بی چشم داشتِ یاری ازهیچ دستگاه یا دست اندرکاری ؛ با امکانهای محدودِ خود، بدین کارشگرف کمرهمّت بستهاند. نمونههای امیدبخش این کُنِشهای خودجوش و پراکنده، امّا اثرگذاروسودمند را درسالهای گذشته درشکلها وقالبهای گوناگون دیده ایم.
پس بهترست كه ازكلّي گويي بپرهيزم ويكراست به سراغ یکی ازسامانمَندترین و پُر ثمرترین برنامههاي به اجرا درآمده بروم وآن را ارزبيابم. دفترپژوهشهای فرهنگی به سرپرستییِ دکترمحمّد حسن خوشنویس در تهران يك برنامهي مهمّ تدوين و نشركتاب را طرح ریخته و آرام و پی گیرو بُردبار و به دور ازهیاهو و آوازهگری به اجرا درآورده است و با کامیابی ادامه میدهد. مجموعهی ازایران چه می دانم؟ ( با اقتباسی سزاوار از نام مجموعهی بلند آوازهي فرانسوييِ Que sais je = چه می دانم؟ – که چند جلدِ از آن هم به فارسی ترجمه شد و نشریافت – ) در سال 1379 با انتشارنخستین دفتر آن زیر عنوان گُسترهی فرهنگی و مرزهای تاریخیی ایران زمین، پژوهش دکتر ناصر تکمیل همایون به ایرانیان شناسانده شد وتنها دردرازنای پنج سال، شمار دفترهای نشریافتهی آن به بيش از60 جلد رسید. با رویکرد به درونمایهیِ این دفترها – که بدانها اشاره خواهم کرد– چُنین توفیقی را درزمانی بدین اندازه کوتاه، نمیتوان دستِ کم گرفت و جا دارد که به دکتر خوشنویس و همکارانش دست مریزاد و صد آفرین بگوییم.
دفترهای از ایران چه می دانم؟ با بُرش رُقعی (14 × 20 سانتیمتر)، کاغذ سفید و جلد ِ نرم وچاپِِ رنگی با بهایی به نسبت ارزان نشرمییابد. هردفتر میان 100 تا 120صفحه دارد و افزون بر متن، نقشهها وطرحها و تصویرها و جدولهای مناسب و لازم برایِ روشنگریی بیشتر دادههای متن را نیزدر برمیگیرد.
درون مایهی هردفتر، ازیادداشت سرپرست در یک صفحه(که بیانگر آرمان و آماج ناشراز نشراین مجموعه است)، درآمد پژوهنده ( که رهنمودی است به آنچه درمتن خواهدآمد)، متنِ دفتر( فراگیر چندین بخش و زیربخش)، سخن پایانی ( چکیدهی متن وجمع بندییِ دادهها و برداشتهایآن)وسرانجام پینویس(مشتمل بریادداشتها وروشنگریهای پژوهنده و بازبُردهای اوبه خاستگاهها و پشتوانههای کارش براي رهنمونیی خواننده به کوشش و پژوهش بیشتردر موضوع متن و وابسته های بدان).
گُسترهی پژوهشها دردفترهای این مجموعه، رنگین کمانی ازدانستنیهای وابسته به ایرانزمین و مردمان و ساکنان آن و سویههای گوناگون زندگی ی مادّی و معنوی شان را از کهنترین روزگارها تا امروز را به نمایش میگذارد وهرچند دستاندر- کاران و پژوهندگان این مجموعه دربارهی کارشان لاف نميزنند و گزاف نمیگویند وعنوان و لقبی جزآنچه گفته شد، برای آن تعیین نمیکنند، میتوان گفت که با ادامهی نشرآن، در آینده گونهای دانشنامهی ساده برای کاربُردِ همگانی تلقّی خواهدشد.
برای آن که خوانندهی این نوشته آشناییی بیشتری با مجموعهی ازایران چه میدانم؟ پیداکند، نام شماری ازدفترهای نشریافتهی آن و پژوهندگان آنها را (افزون بر دفتر یکم که پیشتراز آن نام بردم) نمونه وار دراین جا میآورم:
– جزیرهي قشم صدفِ ناشکافتهي خلیج فارس (2 / علی بلوکباشی).
– تختِ جمشید (3 / حسین سلطان -زاده).
– آبسکون یا جزیزهي آشوراده (4 / دکتر ناصرتکمیل همایون).
– قالی شویان، مَناسکِ نمادین ِ قالی شویی در مشهد ِاَردَهال (5 / علی بلوکباشی).
– سرگذشتِ د ریای مازندران (6 / دکتر ناصرتکمیل همایون).
– نوروز، جشن نوزایی آفرینش (7 / علی بلوکباشی ).
– فرش ایران (8 / فضل الله حشمتی رضوی).
– کتیبههای ایران باستان (9 / محمّد تقی راشد محصّل).
–خلیج فارس (10 / دکتر ناصر تکمیل- همایون).
– بازارهای ایرانی (11 / حسین سلطان زاده).
– مرزهای ایران در دورهی معاصر(13 / دکتر ناصر تکمیل همایون).
–سامانیان، دورهی شکوفایی فرهنگِ ایرانی - اسلامی (15 / دکتر محمّد رضا ناجی).
و سرانجام تازه ترين دفترهاي آن كه به دست من رسيده است، دفترهاي 58 و 61 به ترتيب با عنوان هاي:
– فرآيند تكوين حماسهي ايران وشناختنامهي فردوسي و شاهنامه، هردو پژوهش نگارندهي اين گفتار.
بررسی و تحلیل انتقادییِ درون مایهها و داده های یکایکِ دفترهای این مجموعهی پُر تَنَوّع ، مجالهای گسترده و تخصّصهای گوناگونمیخواهد که اکنون و دراین جا فراهم نیست. این کارسزاوار وبایسته را بایداهل فرهنگ و تاریخ و ادب (در همهی زمینههای موضوعییِ این دفترها)، درفرصتهای جداگانه بردست گیرند. چُنین کاری ازیک سو، گونهای سپاسگزاری از پدیدآورندگان مجموعه و ازسوی دیگرکوششی بایسته برای ارزیابی وبه محک زدنِ برداشتهای آنان و کمک به بازویراییی کارهای آنها درچاپهای بعدی ونیز یاری رساندن به خوانندگان این دفترها خواهد بود تا آنچه را كه خوانده اند مطلق وقطعی و حرفِ آخرنپندارند وسخن زرّین فرزانهی باستانیی ایران بزرگمهربَختِگان را آویزهی گوش سازند که:
"همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزادهاند!"
درسالهای اخیر، هم درایران و هم درجامعههای ایرانیی برون مرزی، مادران وپدران زیادی را دیدهایم که نگران آیندهی فرهنگیی فرزندان خود وناآگاهیی ایشان ازدانستنیهای لازم برای هرایرانیاند و خواستارند که رسانههای لازم ومناسب برای آگاهانیدن ایشان را بیابند. دراین راستا کارهای پراکندهای هم صورت پذیرفته است؛ امّا انصاف باید داد که تاکنون هیچ کاری بدین سان گسترده و دقیق و سامانمَند و رهنمون و مناسبِ حال برای نوجوانان و جوانان عرضه نشده است و مجموعهی کنونی پاسخی است رسا بدین خواست همهی پدران ومادران و پرداختن به مطالعهی پی گیر آنها میتواند هرخوانندهی جوانی را ازپراکندهگوییهای ناسزاوارو– چه بسا– گمراه کننده دربارهی ایران رهایی بخشد و زمینهسازپزوهشهای دانشیترو پژوهشیتراو درراستای ایران شناسی درسالهای بَرومندی و پختگی و فرهیختگیی وی گردد. (2)
* * *
درپي شناساندنِ مجموعهي از ايران چه ميدانم؟، سزاوارست كه دردنبالهي سخن خود، به كوتاهي به چند نكتهي كليدي ومهمّ در راستاي چگونگيي رويكرد ِما ايرانيان امروز به مرده ريگ يا ميراث فرهنگي ي پيشنيانمان اشاره كنم تا اين بحث به برآيندي سودمند برسد.
بي گمان همهي ما ازهمان اوان كودكي با تركيبِ ميهن پرستي يا وطن پرستي آشنا شدهايم و بارها درهرجايي آن را شنيدهايم وخود نيز درموردهايي آن را به كار بردهايم و هيچ گاه گمان نادرستي و ناروايي بدان نبردهايم. ازدو جزءِ اين تركيب، معنيي جزء يكم– كم وبيش– روشن است و به دست دادن تعريفي روشن و فراگير و بازدارنده ازآن، چندان دشوار نمينمايد. امّا دريافتِ مفهوم درستِ جزء ِدوم آن نياز به درنگ و دقّتِ بيشتري دارد. مصدرپرستيدن در زبان فارسي، در بنياد خود، معناي ِنگاهباني كردن و پاييدن و مراقبت و مواظبت دارد. امّا در گسترههاي كاربُردياش جدا ازاين معني– كه واژهي پرستارهم برآن استوارست– مفهوم پرستش(نيايش و ستايش و عبادت ِمعبود ومسجودي متعالي و اطاعت مطلق ازفرمان و رسم و راهِ او وسرسپردگيي محض و بي چون و چرا نسبت به وي) را نيز دارد كه واژهي پريستار (همريشه و برابر با پريست در زبان انگليسي) به معناي پيشواي ديني ومأموراجراي جزميي حكمهاي شريعت را از همان شاخه ي واژگاني داريم.
درست ازهمين جاست كه اشكال واردآوردن وچون وچراكردن دردرستيي كاربُردِ تركيبهاي ميهن پرست و ميهن پرستي آغاز ميشود. از آن جا كه واژهي پرستيدن وهمتاي آن پرستش، مفهوم دوم را به ذهن ميآورد و نه معناي نخستين را، هيچ كس با شنيدن تركيب ميهن پرستي، مدلول ِ پرستاري و مراقبت و مواظبت ازميهن را درنمي يابد؛ بلكه هركس روي آور به معناي باورجزمي و قطعي به برتري و سرآمديي ميهن و وابستگيي چون و چرا ناپذيروتعلّق خاطر بري ازترديد و پرسش، به كلّ يكپارچه انگاشته ومطلوب و محبوبِ آن ميشود. انحراف از راه پژوهش و دانش كه شك ورزي و پرسش هميشگي چراغ راهنماي آن است و درافتادن به كژراههي جزم باوري و مطلق نگري و رسيدن به سرابِ هيجانزدگي وگفتاروكردارِ افراطي، ازهمين جا آغازميشود. چنين انحرافي، تنها ويژهي ما ايرانيان نيست و تاريخ جهان درگذشتهي دور و نزديك نمونههاي بسياري را در سرزمينهاي گوناگون به ثبت رسانده و فاجعههاي برآيندِآنها را نيز برشمرده است.
درگُسترهي زندگيي ايرانيان كنوني، چه درميهن وچه درفراسوي آن (يا – به گفتهي اسماعيل نوري علا – "كشور ِ خارج از كشور") به دو گروه عمده برميخوريم. يكي آنان كه به سبب ِ غوطهوري درغرقابِ روزمرّگي و سرازلاك خويش برنياوردن ويا به بهانهي همسويي و همساني با مردم ِجهان ِبه اصطلاح "پيشرفته!" و "متمدّن!" ازسوي ِتفريط بام فرو ميافتند و شماري ازپرمدّعاترها وجلوه فروش ترانشان با چنگ زدن در ريسمان"مُدرنيسم!" و"پُست مُدرنيسم!"، هرگونه رويكرد به يادمانهاي فرهنگيي پيشين و كوشش درراستاي شناخت آنها و دريافتِ ارزشهاشان درپيوند با فرهنگ امروز و فردامان را بيهوده و نشانهي واپسماندگي ميشمارند و گامي هم در اين راه برنميدارند. ناگفته پيداست كه چنين بريدگي از پشتوانهها و خاستگاهها، هيچ نشاني از رستگاري و نيك انجاميي زندگيي فردي واجتماعي ندارد و با هيچ سنجه ومعياري همخوان نيست وضمانتي براي ادامهي زندگيي جمعي ازآدميان به منزلهي يك خانوادهي تاريخي و فرهنگي در آن به چشم نميخورد.
دربرابر اينان، گروهي ديگر را داريم كه از سوي افراط ِ بام درميغلتند وبا همان رويكردِ پرستشي– كه ازآن سخن گفتم – به ميهن و يادمانهاي گذشتگان ميانديشند ودرعرصهي خيال پردازيهاشان، ازگذشته، به ويژه گذشتهي باستاني، آرمانشهر و بهشتي ساختهاند كه سراسر پاكي و نيكي و زيبايي است و كمترين غباري و لكّهاي بردامان آن نمايان نيست. اينان هيچ گونه پرسش و چون و چرا و بررسي و نقدي را دربارهي كارنامهي گذشتگان برنميتابند و در پس ِپشتِ امروز، جز پيروزي و شكوه و سربلندي و غرور و افتخار چيزي نميبينند و آن جا هم كه به نمونه هاي ناخوشايندي از تباه كاري و سياه كرداري و بيداد و سركوب و جنگ و كشتار و شكست رو به رو شوند، ميكوشند كه به تفسبير و توجيه بپردازند و پاي بايستگيها و ناگزيريها را درميان آورند وبركارنامههاي سياه، پوششي فريبنده و چشم نوازبكشند. كساني ازاينان تا بدان جا پيش ميروند كه به پويايي و پيشرويي انسان درسير تاريخياش نيز باور ندارند و سير تاريخ را وارونه ميانگارند. يكي ازاين گروهها را– كه تارنمايي هم درشبكهي جهانيي رسانهها دارد– ديدم كه عنوان ِ"بزرگ بازگشت" را براي خود برگزيده است!
ناگفته پيداست كه ازاين دو قطب افراط و تفريط، هيچ راهي به دهي نيست ودرايستادگان بردو كرانهي اين بام، سرنوشتي جزدرغلتيدن و سرنگوني درژرفاي هيچستان ندارند وهيچ ملّت انديشه ورز و آينده نگري به چنين قمارهولناكي كه سرانجامي جز پاك باختگي نخواهد داشت تن درنخواهد داد.
ما ايرانيان درگذشتهي تاريخيمان، درهردو دورهي عمدهي پيش و پس ازاسلام، نهادها و نمادهاي افتخارآميز وستودني وانساني را در كنارنمونههاي تباهكاري و سياه كرداري داشتهايم. امروز نه رواست كه گذشته و ريشه و بنياد خويش را يكسره ناديده بگيريم و قارچوار برپوستهي زمين بروييم و بازيچهي هردستي و دستخوش هر بادي باشيم و نه سزاوار و بايسته است كه به نكوهش همه يا بخش ويژهاي ازاين پيشينه بپردازيم و يا از سوي ديگر، به پرستش چشم وگوش بستهي بخشي از مرده ريگ پدران و يا همهي آن بپردازيم و درهنگام رويارويي با نگرش دانشيي پژوهندگان، روترش كنيم وكارآنان را ستيزه با افتخارو غرورملّي بينگاريم.
هرگاه بخواهم در اين جا همهي اين جنبهها را به گستردگي مطرح كنم و براي آنچه اشارهوار گفتم، نمونه بياورم، سخن به درازا خواهد كشيد و ازچهارچوب اين گفتاردرخواهد گذشت. خوشبختانه در روزگار ما تا آن جا كه پشتوانهها دست يافتني بوده، پژوهشهايي دراين زمينه صورت پذيرفته و كارايران پژوهي وشناخت درست و انتقاديي گذشتهي تاريخي و فرهنگيمان بسي آسانتر ازيكي دو سدهي پيش شده است.امروزه صدها كتاب وگفتارو گزارش و تحليل ازپژوهندگان ايراني و دانشوران ايران شناس جُز ايراني دردست داريم كه همه چراغ راهنماي ماست و راه ما را براي كوششها و ژرفا كاويهاي بيشتر، هموارتركرده است. اين ديگربه دريافت و خواست و جُنب و جوش و پويايي ِ ما بستگي دارد كه گام به پيش بگذاريم و سهم خويش را در اين كارزار ملّيي ايران شناسي برعهده بگيريم.
كوتاه سخن اين كه:
1- ايران نياز به پرستش و پرستنده ندارد؛ بلكه پژوهنده و كاوشگر و شناسندهي جويا و پويا و شك ورز و چون و چراكننده ميخواهد.
2- در كارايران پژوهي و شناخت ميراث گذشتههاي دور يا نزديك، شرط ِنخست، چيرگي بر احساس وشورميهني و پاي بندي به انديشه و خِرَد ِ انتقادي و آينده نگرست. بدون چنين رويكرد فرهيختهاي، دچار همان دَورباطلي خواهيم شد كه ميهن پرستان و آرمانشهرخواهان ما از دهها سال پيش گرفتار آنند.
3- آزمونهاي خود ما وديگران، به ما آموخته است كه دررويكرد به ميراثِ فرهنگيمان، جهت حركت ما بايد ازگذشته به حال و از ديروز به امروز باشد. ما گذشته را براي امروز ميكاويم و نه برعكس. ما هيچ نيازي به "بزرگ بازگشت" نداريم و آن را ناسازگار با پوياييي تاريخي ونيازها و بايستههاي امروز و فرداي ميهنمان مييابيم. ما سخت نيازمندِ" بزرگ پيشرفت" هستيم وهمهي كوشش وكُنِش ما بايد صرفِ يافتن بهترين راهكارهاي بيرون رفتن ازاين ايستايي و درنگ و بن بست تاريخي و فرهنگي شود.
4- ما در كنار نمونههايي شرمآور ازكردار برخي ازگذشتگانمان، چنان نمونههاي والا و درخشاني از انديشه و خِرَد و دانش و فرهيختگي و آزادمنشي و ارج گزاري به ديگرانديشان داريم كه حتّا امروزدر سدهي بيست و يكم ميلادي مايهي شگفتي و موضوع ستايش بزرگترين كانونهاي پژوهشي ودانشگاهيي جهان است. سه هزارسال پيش ازاين، مردي شاعر و سراينده و انديشه ورز و خِرَدباور به نام زرتشت درميهن ما مي زيست كه "گاهان"، سرودهاي جاودانهاش امروز به بيشتر زبانهاي زنده ي جهان برگردانده شده است و درونمايهي انديشه و گفتارش نقل هرمجلس وكانون فرهنگي درگيتي است و يونسكو سال 2003 را سال بزرگداشت او اعلام كرد وآيينهاي ويژه ي بزرگداشت او در سراسر جهان و از جمله در اين جا (استراليا) درسيدني برگزار شد. دانشگاه آكسفورد انگلستان نيز، در فرهنگ فلسفي اش، زرتشت را كهن ترين فيلسوف جهان شناسانده است.
امّا ما هم ميهنان و بازماندگان او، چه پيوندي با وي داريم و او را درچه پايگاهي ميشناسيم. با دريغ بايد گفت كه بيشترما، خواه زرتشتي، خواه جز آن، اين كهن ترين شاعر وانديشهورز ايراني را در مقام پيامبري نشانده ايم و بي آن كه پيام انساني و والاي او در گاهان جاودانهاش را دريافته باشيم، برايش شريعت و كتاب نيايش و دعا ساختهايم. او درسه هزاره پيش ازاين، يعني زماني كه درهيچ جاي اين جهان، سخن گفتن ازآزاديي عقيده وپذيرش ِحقّ ِديگرانديشي مفهومي نداشت، آشكارا گفت:
" اي كساني كه از دور و نزديك گردآمده ايد، بشنويد سخنان مرا با گوشهاي خود و با انديشه و خِرَد ِخويش برگزينيد هرآنچه را درست مييابيد."
به گفتهي يك پژوهندهي انگليسي، "شگفت است براي آن زمان و براي هر زماني!" امّا آيا ما نيز اين شگفتي را دريافته و اين نياي فرهيختهي بزرگمان را چنان كه بايد و شايد شناختهايم. دريغ كه پاسخ بدين پرسش، دربيشترموردها منفي است و بيشترين ما ايرانيان از دريافت ارزش والاي انديشهي او بي بهره ماندهايم. حتّا همانان كه بانگ بازگشت به آرمانشهر باستاني را سردادهاند، كمتر با ژرفاي سخنان وي آشنايند و درنميبابند كه مرده ريگ ِ فرهنگيي وي چه نقش سازندهاي درزندگيي امروز و فرداي ايرانيان ميتواند داشته باشد.
با اين همه خوشبختانه، نشانههايي– هرچند هنوزكم رنك – ازديگرديسيي اين فرآيند به چشم ميخورد و دراين جا و آن جا، دل آگاهان و هوشمنداني را ميبينيم كه گام برداري دراين راه را آغاز كردهاند و اميد ميرود كه ازاين پس، رهروان اين راه افزونتر و پوياتر و توانمندتر شوند. همين چندي پيش از يك بانوي زرتشتي تبار كه سرگرم پژوهش و نگارش يك پايان نامهي دانشگاهي با درونمايهي شناختِِ پيام انساني و فرهنگيي زرتشت است، دربارهي پيشرفت كارش پرسيدم و او با سرافرازي و آزادانديشي پاسخ داد كه: " دارم جامهي پيامبري را از پيكر زرتشت بيرون مي آورم!"
اين همانا مايهي اميدواري است؛ امّا تنها يكي از نخستين جوانههاست و هنوزتا درختان تناور و برومندي دراين برهوت و كويرانديشه و فرهنگ برويد و بهاران خجستهاي را نويد دهد، راه درازي را در پيش رو داريم.
5- اين تنها زرتشت بزرگ نيست كه رويكرد ما را به خود فراميخواند. اختران تابناك ديگري از ترازاو نيز درآسمان تيرهي ميهن ما درخشيدهاند كه ما هنوز تابش و فروغ آنها را بدان گونه كه بايد و شايد نشناختهايم و به جهان شگفت انديشه و فرهنگ آنان راه نيافتهايم. بسياري ازما ازفردوسيها، بيرونيها، خيّامها و رازيها تنها نامي شنيدهايم (اگر آن را هم شنيده باشيم) و به والايي و ارزشمنديي دانش و فرهنگ و ادب و هنر آنان پي نبردهايم.
كدام يك از ما ميداند كه فردوسي درشاهنامهي جاودانهاش، اين سمفونيي عظيم حماسه و انديشه و فرهنگ وادب وآدمي خويي، چه رنگين كمان جهان شمولي پديدآورده و رويكردِ جهاني را به خود فراخوانده است؟ آيا ما هم ميهنان شاعر، همچند ِيك صدم از روي آوريي ديگران به اين خِرَدنامه را داريم؟ آيا هيچ گاه از ترجمههاي اين منظومه به زبانهاي زندهي جهان– كه از سدهي نوزدهم ميلادي آغازشده است و هنوزادامه دارد– خبردارشده و ازخود پرسيدهايم كه انگيزه و سبب اين رويكردِ جزايرانيان و كاربُردِ اين همه كوشش وكُنِش در برگرداندن اين اثر بزرگ پنجاه و چند هزار بيتي چيست و آنان در اين درياي ناپيداكرانه به جست و جوي كدامين گوهر برآمده اند؟ پس از ترجمههاي پرشماراز شاهنامه، همين تازگي ترجمهي ديك ديويس در انگلستان و آمريكا نشريافت كه من خود، نقدي بر آن را در تارنماي "ايران شناخت"، گنجاندم:
www.iranshenakht.blogspot.com
كدام يك ازما از پايگاه دانشيي والاي ابوريحان بيروني، دانشمند ِرياضيدان، اخترشناس، كانيشناس، مردمشناس و جغرافيا دان درهزارهاي پيش ازاين آگاه است وميداند كه او پيش از كپرنيك و گاليله ي باختري به گوي سان (كُرَوي) بودن زمين پي برد وحتّا شعاع ِ كرهي زمين را اندازه گرفت كه با اندازهي پذيرفتهي كنوني، تنها 60 كيلومتر اختلاف دارد و همو كاشف ِ علميي قارّهي آمريكا بود و آشكارا نوشت كه زمين نميتواند تنها فراگيرخشكيهاي شناخته تا زمان او باشد و بيگمان بخشهاي كشف نشدهاي هست. اين همه را دانشمندان و پژوهندگان جهان و شماري از ايرانيان ميدانند و يونسكو ويژه نامهاي هم برايش نشرداده است كه باز من درهمان تارنماي "ايران شناخت" از آن سخن گفتم؛ امّا بيشتر ما ايرانيان، دراين زمينه چه ميدانيم؟
6- دانستنيها و پژوهيدنيها بسيارست و من تنها به اندكي از بسيار و مشتي از خروار اشاره كردم كه بيش ازاين را دراين جا روي نديدم. برماست كه ديگر اكنون به خود آييم و به درستي دست به كارشويم و به جبران آنچه ديرگاهي از آن غفلت ورزيدهايم بپردازيم و كاري كارستان را بياغازيم كه هرگاه آن را به شايستگي پي بگيريم، بي گمان سرانجامي فرخنده خواهد داشت. زمان ميگذرد و درجهان كنوني با شتابي بيش ازگذشته هم سپري ميشود واگرما به خويشكاريي درست و سزاوارمان– كه چيزي جز شناخت ِانتقادي و پژوهشيي گذشته براي شالوده ريزيي بناي آينده نيست – نپردازيم، همچون گذشته حيران و سردرگم خواهيم ماند و پيوسته از خود و ديگران خواهيم پرسيد: "ما چرا از كاروان واپس ماندهايم؟ ما چرا وابسته به ديگرانيم؟ سببِ ايستاييي ما و پوياييي ديگران چيست؟ راه ِ بيرون رفتن ِ ما از اين شبِ ديرپاي تاريخي كدام است؟" و بسياري پرسشهاي بي پاسخ ماندهي ديگر از اين دست.
پس ما نيزهمچون باختريان ِ چند سده پيش از اين نياز بسيار به يك نوزايش تاريخي و اجتماعي و فرهنگي داريم كه همانا بايد بر بنياد ارزشهاي والاي بوميمان از يك سو و بهره گيريي آگاهانه وگزينشي و نه تقليدي از دستاوردِ آزمونهاي ديگران استوارباشد تا از اين مغاك هولناك رهايي يابيم و دروازههاي آينده را به روي خود بگشاييم.
ايرانيي روزآمدِ كنوني نميتواند با الگوهاي پيشين ِايرانيگري درچهارچوبِ قومي و بومي، همسان و همتراز باشد. ويژگيهاي جهان امروز و فردا ايجاب ميكند كه ما بدون حل شدن در ديگر فرهنگها، ايرانيي جهاني يا جهان شمول باشيم و با كوله باري ازمرده ريگ برگزيده از گنجينهي نياكانمان، گام در راه نهيم و در هر قدم، گزينهاي از گنجينهي ديگران را نيز بر سرمايه و پشتوانه ي ملّي مان بيفزاييم. نه داشته هاي خود را رسا و پاسخ گوي همه ي نيازهاي امروز و فردامان بشماريم و خود را تافتهي جدابافته بينگاريم و نه ديگران را يا خوار و كوچك بشماريم و برآنان فخربفروشيم و يا در شمار ِازما بهتران بپنداريم و با خوارمايگي و خودباختگي با آنان برخورد كنيم.
* * *
برآيندِ سخن و چكيدهِي اين گفتار اين است:
– ايران را نپرستيم و چشم و گوش بسته، شيفته و سوداييي آن نباشيم. گذشته و به ويژه گذشتهي باستانيي ميهنمان را نيك مطلق نپنداريم و آرمانشهر نينگاريم.
– راستاي حركتمان را نه از اكنون به گذشته، بلكه از گذشته به امروز و فردا بدانيم و هرگز آينده را به گذشته نفروشيم.
– ازديگر سوي بام در نغلتيم و ارزشهاي گذشته را ناديده نگيرم و بدانها كم بها ندهيم و به گره روانيي خود كوچك بيني يا خود كم بيني دچارنشويم ودربرابرپيشتازي ودست يازيي ديگران خود را وامانده و خوارمايه نپنداريم.
–با گذشتهي خودمان برخوردي پژوهشي وانتقادي وشك ورزانه داشته باشيم ونه تنها انتقادهاي درست وسنجيدهي ديگران را از بخشهايي از كارنامه ي گذشتگانمان با آغوش باز پذيرا باشيم؛ بلكه خود نيز ازرويكرد بيمنطق و احساسي وعاطفي وهوادارانه بپرهيزيم و هرجا كه بايسته باشد، به انتقادي آگاهانه از جنبه هايي از كاركردِ پيشينيان بپردازيم و سره را از ناسره بازشناسيم و به ديگران بشناسانيم.
– هرگاه با تنقيد و ريشخند نژادپرستانه و كين توزانهي بيگانگان نسبت به گذشتهي تاريخي و فرهنگيمان رو به رو شويم، از جا در نرويم و برافروخته وار به دشنام گويي و رفتارهمانند آنان روي نياوريم و هيچ گونه اهانت و دشنامي را نسبت به فرهنگ ايشان روا نداريم؛ بلكه با آرامش و بردباريي تمام به روشنگري وبحثي سازنده بپردازيم وبرخوردارازپشتوانهي سرشار فرهنگيمان، سخن بايسته را بگوييم.
– درچهارچوبِ ويژگيهاي ملّي و قومي مان گرفتارنمانيم و بكوشيم تا ايرانيي جهاني باشيم و درداد و ستدي انساني و برابر حقوق با همه ي ملّتها قرارگيريم. هيچ قوم و ملّتي را به دليل اين كه روزگاري نياكانش با نياكان ما در جنگ و ستيز بوده اند و ستمي بر سرزمين ما و مردمانش وارد آورده بودهاند، نكوهش و سرزنش نكنيم و دشمن نشماريم.
– سرانجام اين كه يك ايرانيي امروزين و سزاوار از خود بسازيم تا بتوانيم دست دردردست ديگرايرانيان ديگرگون شده وامروزين، ايراني آباد وآزاد وسزاوارپيشينهي كهن آن و شايستهي جهان پيشرو امروز از ميهنمان بسازيم. چُنين باد!
1. این عبارت مشهور، نگاشتِ دستکاری شده و ناویراستهی نیم بیتی ازشاهنامه است. نگاشتِ اصلی و درستِ آن چُنین است: " هنر نیز ز ایرانیان است و بس."
2. برای آشناییی بیشتربا مجموعهی از ایران چه میدانم؟ نگاه کنید به:
www.iranculturestudies.com
و برای تماس با ناشرمجموعه ( دفتر پژوهشهای فرهنگی) وسفارش کتاب، به نشانیهای زیر پیام بفرستید:
crb@kanoon.net
و
crb-iran@kanoon.net










