جواد مجابی

پوران فرخزاد ، شاعر دلیر

 

بعضی نام‌های مشهورهنر وادبیات، در دنیای آبستره( انتزاع ) زندگی و مانائی دارند، گوئی به واقعیت روزانه وابسته نیستند و باید دورادور در کتاب ها نامشان را جست و نشانشان را یافت. درشعر یا نقاشی‌اش او را فردی مطبوع، شکوهمند یا خشن می‌یابی و این تصویر را اثرش به تو القا می‌کند، اما با دیدن او درمی‌یابی که دریافت تو ازهنرش هیچ گونه همپوشانی و سازگاری با حقیقت وجودی او ندارد.
درهنرش او مهربان و گشاده نظر و دلیربه نظرمی‌آمد، اما با او که به سر می‌بری و روزگار می‌گذرانی، شوربختانه در می‌یابی که شاعر یا موسیقی‌دان محبوبت، مهربا ن که نیست هیچ، بلکه به عالم و آدم نفرت می‌ورزد و پیشتر که بروی بیشتر درمیابی که دلیر وگشاده نظر نیز نبوده. این‌ها صفاتی بوده که او آرزو می‌کرده داشته باشد و چون" آرمانی دست نیافتنی" در کارش تبلیغ می‌کرده است .
پوران از زمره هنرمندان یکدل و یک سوئی است که با گروه یاد شده بالا دشمن است. باور دارد که باید شهامت داشته باشیم آن طورکه هستیم خود را نشان دهیم و از چگونه بودن خود نهراسیم.
بارها فریاد زده است که ریا کاری و تظاهر، ننگ تاریخی این فرهنگ است و خوشا روزی که چنین نباشد. ریا کاری از ضعف‌های شخصیتی و دروغ‌هائی که به خود  گفته‌ایم آشکار می‌شود و جامعه نیز ما را وا میدارد با تظاهری غلو آمیز خود را بسیاربرتر از آن چه هستیم و می‌پنداریم  درچشم این و آن بیاوریم. پوران متوجه واقعیت دردناک این کسان هست، با شفقت بدان فرد خودنمای دیگری شده نهیب میزند: بی نوا! پس خودت کجا بودی؟

ما در پی شناخت خود بودیم  که به عرصه هنرکشانده شدیم، می‌خواستیم بدانیم دراندرون من سرگشته چه می‌گذرد و در سرمن و فراسوی هشیاری من چه خیال‌ها واندیشه‌ها جاری است. حالا اگر دراین عرصه هم خود را چنان که هستیم وارد نکنیم، غبنی بزرگ برای این زندگی کوتاه خواهد بود.
پوران ازچند دهه پیش که می‌شناسمش، همواره بر" خود بودن" آن طورکه هست تاکید داشته و نهراسیده است که او را سبکسر، یا قانون گریز و خلاف عرف بدانند و هیچ جا نکوشیده در قبای عاریتی متفکری سنگین و رنگین پنهان شود و هر چه بلاست از این بی پروائی بر سرش آمده است و البته این را هزینه دلیری و دانائی‌اش دانسته و خم بر ابرو نیاورده است.
او در شعرو داستان‌هایش همان قدر گستاخانه از سپهرذهنی‌اش سخن گفته و دلیرانه ازتفرد مستقل زن و مرد دفاع کرده است که در زمینه زن پژوهی و تاریخ نگاری‌اش، بی هیچ ترس و بیمی بر پوسیدگی اندام تاریخی جامعه‌اش انگشت زنهار نهاده است .
این دلیری البته درخانواده فرخ زاد نادر نبوده است، در فروغ و فریدون این نا شکیبائی و بی‌پروائی را می‌دیدیم و حاصل آن را شاهد بودیم. این که( تو نترسی زن باشی ) چیز کمی نیست.
پوران با تحقیقی که در تاریخ زنان ایرانی و جهان دارد میداند: زن بودن ترس دارد.
در تاریخ، زن خود را تصورنمی‌کند و تصویر نمی‌نماید بلکه ناگزیر بوده تصور وتصویرمرد ازخود را بازتاب دهد. جائی باید این دایره مسدود درهم می‌شکست و نیمی ازانرژی محبوس جهان آزاد می‌شد.
این که زن بگوید  این منم جدا از دیگری که می‌تواند عاشق شود با فطرت خود، فکر کند به شیوه خود، بیان کند خود را چنان که هست و باید باشد، زندگی کند چنان که می‌خواهد نه چنان که برایش مقررکرده‌اند، هیچ جا  چندان آسان نبوده و این جا هم آسان نیست.
زنانی تاوان این مبارزه گران را پرداخته‌اند و پوران هم در زندگی شخصی و هم در آثارش چنان شادان وآسان ازاین خرمن آتش– که پر ازهیمه‌های تهمت و نفرت آغشته به قیرحماقت بود – عبور کرده که آیندگان آگاه در راه، این پاک دامنان پیشتاز را بهتر به جای خواهد آورد.

22 بهمن 86 / کوی نویسندگان

ویژه نامه پوران فرخزاد

واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شماست

بهای آگهی در واژه
This issue is sponsored by Iran Heritage Foundation
تمام حقوق مربوط به این صفحه متعلق به واژه است و هرگونه اقتباس ، برداشت یا چاپ مجدد بدون ذکر منبع ممنوع است