پيرايه يغمايی
جيمز جويس و آخرين شعرش؛ Ecce Puer
درمجموعهی اشعار جيمزجويس،1درپايان کتاب به شعری به نام Ecce Puer برمیخوريم که با فاصله زمان قابل توجهی از شعرهای ديگرجويس سروده شده و تاريخ 1933را بر پيشانی خود دارد وظاهرا ً آخرين شعر اوست. آنچه از مضمون و نيز تاريخ شعر بر میآيد اين است که جيمز جويس اين شعر را در پنجاه سالگی ودر زمانی سروده که با دو احساس متفاوتِ اندوه وشادی دست به گريبان بوده است.
اندوه مرگ پدردر29 دسامبر1931و شادمانی به دست آوردن اولين نوهی پسری (پسرجورجيو) در15 فوريه 1932.
Ecce Puer که درلاتين "اِچه پو اِر" تلفظ می شود میتواند به صورتهای ببين پسر را، بنگر پسر را يا به زبان فاخرتر" اينک پسر" معنی شود."اِچه= Ecceدرلاتين اصلا ًمعنای"بفرما" و تلويحا ًبه معنای( ببين!، توجه کن!، نگاه کن!) است. درمورد نامگذاری اين شعردو نظريه داده شده . عدهای براين باورند که اين نام از روی انجيل و اشارهای به "Ecce Homo " ببينيد، انسان است! يا اينک انسان ! دارد که در شرح آلام مسيح، توسط فرمانده رومی به هنگام کشاندن مسيح به نزد يهوديان گفته شده.چنان که درانجيل یوحنا باب نوزدهم آمده است که:
پس پیلاطس عیسی را گرفته تازیانه زد / و لشکریان تاجی از خار بافته بر سرش گذاردند و جامهی ارغوانی بدو پوشاندند/ و میگفتندسلام ای پادشاه یهود و طپانچه بدو میزدند/ پیلاطس بیرون آمده به ایشان گفت اینک او را نزد شما بیرون آوردم تا بدانید که در او هیچ عیبی نیافتم/ آنگاه عیسی با تاجی از خار و لباس ارغوانی بیرون آمد/ پیلاطس بدیشان گفت : اینک پسر انسان!
اما عدهای ديگر اين جمله را به معجزهی الياس پيامبر نسبت میدهند که کودک مردهای را زنده گردانيد. 2
در هرحال شعر Ecce Puer هم مانند ديگرکارهای جويس دارای اشارههای رازآميز است و در هالهای از نکات مبهم تلخ و شيرين پيچيده شده بطوريکه حتا خود جويس گفته است که ابهامات و معماهائی که دراین شعر گنجانیده، باعث خواهد شد که استادان و معلمان قرنهای متمادی سرگرم بحث وگفتگو برای دریافت منظوراو باشندو این تنها راهی است که فناناپذیرشدن گوینده را تضمین می کند3
اين شعربه صورت چهارپاره سروده شده و دارای وزن و قافيه است واز چهاربند حاصل آمده که درهرپاره قافيه درمصراع دوم و چهارم وجود دارد چنانکه کلمات born وtorn در بند اول/ lies وeyes در بند دوم/ glass و pass در بند سوم /gone و son درآخرين بند با هم قافيه هستند.
دو بند اول اين شعربا اينکه تولد کودکی را نويد میدهد و بايد درونمايهای شادمانه داشته باشد؛اما ندارد و سرشار ازاندوهی است که در پشت شعر پنهان است. اين اندوه وجود خود را از همان خط نخستين درشعر با عبارت گذشته ی تاريک اعلام میکند زيرا روح شفاف کودک که متعلق به آيندهای روشن است، به گذشتهی تاريک گره خورده: "ازگذشتهی تاريک کودکی زاده شد" و مسلما ًاشارهی جويس دربارهی استحالهی دو زمان- آينده و گذشته- چه در نوشتهها و چه درشعرهايش – بی نشانهای نيست.
شايد اوازهمان دوخط اول دارد با ايما واشاره انديشههای فلسفی خود را دربارهی زمان با خواننده درميان میگذارد و بنابراين میخواهد خوانندهی خود را درهمان جملهی اول واداربه درنگ و انديشه کند. جملهای که بعد ازآن میآيد، تأکيدی است برجملهی قبلی، زيرا اگرچه آمدن يک شخصيت تازه شادی آوراست، اما باعث شده خلوص اندوهی که در قلب شاعر وجود داشته بر هم بريزد. دراينجا ديگر قلب جويس به تمامی نه به اندوه تعلق دارد و نه به شادی؛ بلکه دو پاره شده و اين شکافتگی درروح شعرهم تضاد بوجود آورده وشعر را درميان دوقطبِ اندوه وشادی سرگردان کرده و صد البته که خواننده هم به همراه شعر ازاين قطب به آن قطب میرود و تکليف خودش را نمیداند و اين يکی ازشگردهای جويس است که در دسترس نباشد و خواننده را زود به مقصد نرساند.
بند دوم حالت نيايش دارد، اما اين نيايش با واژگان may و unclose حالت قاطعانهی خود را را از دست میدهد. هر چند سراينده میخواهد اين اميدواری را به خواننده القا کند که "که چشمانش به روی عشق و گذشت باز شود" اما خواننده در پشت اين معنی چهرهی ديگری را در میيابد که بدين قطعيت نيست و آن اين است: "مگراينکه عشق و گذشت چشمان بسته اش را بگشايد." و بديهی است که حالت مردد اين نيايش– هر چند هم که خفيف باشد- بر ذهن خواننده اثرمیگذارد و واژه (living = زنده ) که تأکيدی است برای آن که در گهواره دراز کشيده زنده است و نه مُرده، اين ترديد را محکم تر میکند و اين شک را در او بوجود میآورد که گويی جويس آن دو تن( پدر و نوهاش) را يگانه ديده است و از اين روست که میخواهد با واژگانی از اين دست حتا به خودش هم تأکيد کند آنکه در گهواره خوابيده زنده است و نوهی اوست.
کلمهی کليدی بند سوم کلمهی glass است که دراينجا در حُکم hourglass به کار رفته و به معنای ساعت شنی است. ساعت شنی که در فارسی به آن ساعت ماسهای هم میگويند، ابزاری است که در قديم با آن وقت را اندازه میگرفتند و آن عبارت از دو شيشه ی گلابی شکل ( = مخروطی) چسبيده به هم بود که ميان آن دو راه باريکی وجود داشت. دريکی از شيشهها شن میريختند که در مدت زمان معينی اين شن ازشيشهی بالايی به شيشهی پايينی میريخت و خالی میشد. آنگاه شيشه را وارونه میکردند. اين ساعت در قرون وسطی دريونان و رم قديم بسيارمعمول بودو گاهی از آن برای تعيين زمان سخنرانی ناطقان استفاده میکردند. 4
دراين بند جيمز جويس کل زمان را در قالب بسيار کوچکی آورده و اين قالب همان يک ساعتی است که شن از مخروط بالايی به مخروط پايينی سرازير میشود. دراين تصوير، شنی که در پايين قرار میگيرد نمودار زمان گذشته و شنی که در بالای ساعت است، نمودارزمان آينده میباشد يا به عبارت ديگر شنی که در پايين قرار دارد، نمودار پدراوست که در زمان گذشته است و شنی که در مخروط بالايی است، نمودار نوهی اوست که درآينده است و اين دو اگر چه جدا از هم زندگی میکنند اما زندگی شان به يکديگر متصل است و زمان، وجودشان را درهم مستحيل میکند.
بديهی است وقتی که ساعت وارونه میشود، شنِ درون آن عوض نمیشود، شن همان شن است فقط موقعيت ساعت تغيير میکند. ( اين بدان معناست که زمان هميشه همان زمان است، آنچه هم که در زمان است، همان است فقط تغيير کرده و به صورتی ديگر خود را عرضه میکند). بايد گفت که جويس زمانی درانديشههای فلسفی جوردانو برونو5 فيلسوف و انديشمند ايتاليايی تعمق بسيار میکرده وطرح اين انديشه از ابتدا توسط جوردانو برونو بوده چنانکه او (برونو) درجايی میگويد:
زمان هر چيزی رامیگيرد و باز پس میدهد.همه چيز تغييرمیکند، اما هيچ چيزاز بين نمیرود5
پانويسها:
1– مجموعه ی شعرهای جيمز جويسThe Works of James Joyce ) ) با مقدمه ی Patrick Gillespie ، انتشارات Wordsworth در سال 1995
2- برای توضيحات بيشتر در مورد اين نظر به پانويس ترجمه ی جميله ی وام بخش نگاه کنيد.
3- “I’ve put in so many enigmas and puzzles that it will keep the professors busy for centuries arguing over what I meant, and that's the only way of insuring one's immortality." -
4- ترکيب "ساعت شيشهای" به صورت نمادين در شعر و ادب فارسی راه يافته برای نمونه :
کاين جهان همچو شيشهی ساعت/ ساعتی زير و ساعتی زبر است ( تذکرهی گلشن صبح، ص56)
مشتی زخاک پای تو يابند اگر دو چشم/عمری به هم چو شيشهی ساعت به هم دهند.( يحيی کاشی)
Hourglas : Mortality and the relentless passing of time./ The hourglass often appears in devotional still lifes to illustrate the brevity of human life, and is an attribute of Father Time and some times of Death./ It can also borrow the symbolism of two triangles, one inverted, symbolizing the cycles of creation and destruction ( the shape of Shiva’s drum in Indian art)./ Dictionary Of symbols : jack Tresidder
5 – جوردانو برونو ( Giordano Bruno ) در 1548 در شهر نولا (Nola ) درنزديکی ناپل ايتاليا زاده شد. وی يکی از نمايندگان بزرگ نوانديشی است، ازهمان جوانی اندیشهای بیباک داشت و از این رو همواره هدف انتقاد و سرزنش و دشمنی کشیشان قرارمیگرفت چنانکه به هرجا که میرفت، پس ازچندی به الحاد متهم میشد ازاين رو این"فیلسوف سرگردان" - نامی که براو نهاده بودند- تقریباً همهی زندگانی خود را به دربه دری گذرانید. سرانجام کليسا که نمیتوانست نوانديشیهای او را دوام بياورد، وی را به مرگ محکوم کرد و بدينسان روز19 فوريه 1600 او را که هرگزاز عقايدش توبه نکرد، زنده زنده درآتش سوزاندند. بگونهای میتوان برونو را نخستين کسی دانست که به قانون نسبيت اشاره کرده است. ( با استفاده از مقاله ی سارا کرمی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد پيشوا ).
6 – Time takes and gives back all things ; everything changes , nothing is destroyed.
7- Father Why have you forsaken me?/ Father, forgive them , because they don’t know what they do.
8– He was guilt ridden for not having responded to his father’s request for him to visit Ireland before the old man died.( The poems of James Joyce – IRIS
با سپاس از استادم Heather و راهنمايیهای بی دريغش.
و مهسا تاج بخش در مورد پانويس شماره ی 8










