محمد قائمی
سماع حرام
بی خود از هیچ
تنها با زبانی که در دهانم می چرخانی
می چرخم
در سماعی که بر من حرام است
جیغ می زنم
با صدایی
که از حلقوم عشق است.
صدا
تنها از تو می ریزد جانان!
از هر کجا که بر می خیزم
زانوی توست
و آنجا که می نشینم
زانوی توست
نوازشم کن!
نوازشم کن!
1-5- 2006 دبی
مرگ از زاویه
در حواشی هيچ
از اين سئوال که خسته می شود
...
و بعد که بلند می شوم ...
- مرده ؟
- نه٬ زياد مصرف کرده !
بعد که بلند می شود
خسته نيستم ...
- فکر کنم مرده!
- نه ٬ شايد!
چقدر شبيه دودم
يا چقدر شبيه من اند
و بعد که بالهايم را می تکانم
اوج می گيرد
می روم
می آيد ...
- جسدش را ببريد
- بله٬ ببريد
بعد که بلند می شوم
خسته نيست
اوج می گيرم
می رود
نمی آيم.










