من عزيز کلهر هستم
محصو ل مشترک درد وزخمهای عمیق یک جهان پر ازجنگ و خونریزی
هرشب در گورستانی مخوف شعرهایم را می نویسم
وبا ارواح درد ها و زخمها در هماغوشی مدام بسر می برم
من هر شب لاشهی متعفن خود را می سوزانم
و زخم های خود را
به علامتِ درد و جراحت
به همهی ساکنان وحشت زدهی گورستان نشان میدهم
من به خونريزی روح دچارم و راهی جز عذاب در پيش ندارم
مرا با زخمهايم بشناسيد
با طاعونی که از روحم شعله میکشد.
( فقط وفقط برای دیوانگان ، مشکل سازان ، میخ های گِرد در سوراخ های چهار گوش ،
وصلههای نا جور، آنانی که همه چیز را متفاوت میبینند ،احترامی برای روشهای جاری
قائل نیستند ودل بستگی به قواعد ندارند. )
گورستان
گورستان مدنیه فاضله است
اتوپیای موعود است
همه با یک لباس واحد با گور های یک شکل در خاک
ریا ضت زنده بودن را به ضیافت تاریکی بردهاند
نه کسی خنجری در آستین پنهان دارد
نه توطئه ای در سر
درب های منز ل های شان اگر چه متفاوتند
اما همه با صدای یک زنگ
به صدا در می آیند
زنگ سکوت
محشر است آن چه که من شبانه می بینم
من زنی را دید م که انتظار دید ن همسرش را
با رها در گور جیغ می کشید
کودکی را که سنگ زیر سرش را می مکید
ومردی را
که اعتراف می کرد
اینجا
گورها از اجساد حامله اند
و وایمن هوای آزادند
در بستر این گورها بارها
من زنانی را دیدم که باکره ای خود را از خاک تجاوز گر پنهان می کردند.
ماه مرداب
نيمه شب سيزده هم ماه مرداب است و اشياء
در خلسهاي خونين فرو مرده اند
باد
از مغز يخ زده زمين
عبور ميكند
آنجا كه ذرات نور
چون سوزن
در سر و سينه ام فرو مي روند
پيرزني گوژ پشت
با ردائي
كه نقش چندين هزار
رتيل
بر خود دارد
مدام زو مي كشد
هلا . . . هذيانا
او كسي جز سالومه نيست
ساحرهاي كه به مسخ من
مي كوشد
و دهانش جهنمي ست
كه بوي مردار پتياره مي دهد
همه چيز
زير فرمان سالومه است
حتي ماه
كه نيم تنه ي خود را
در آغوش صاعقه انداخته است
و يا . . .
عنكبوتي سياه كه با بوي لقاح ديوانه وار
زوجش را
در ترك ديوارها
در دم مي كشد
هوا
هوا . . .
هواي آلوده ايست
ياران
وگرنه من از تناسخ به تنگ آمده ام
و از سالومه
ماده نر مخنثي
كه شبيه خرچنگ راه مي رود
و لانه دركنار مرداب دارد
* * *
وقتي كه جاده تمام ميشود
مسافر
واژه ايست بي مفهوم
براي تمامي مقصدهاي جهان










