يداله مقدم

برای یک لقمه

چهار لای این سفره که باز می شود
درد و دل های کپک زده
لقمه فراموشی می شوند
و انگاری که نه انگار
راه می افتد توی خیابان های این شهر
این طبل انباشته از هیچ
عشقی را فریاد می زند
که مشتری ندارد
لای یک مشت کاغذ پاره
در ِ نقاشی شده  - بدون کلون -
کوبیدن را نفهمیده است

حالا دیگر
کپک ها هجوم می آورند
و این دل می پکد
از بس نگفته  مانده  شد
تمام شد

 
تب فوتبال

گلویم در امتداد این کوچه
درد می کند
و من بدجوری دارم به تنهایی می بازم
گل های این قالی
اگر همین جوری توی هم بروند
بالامی آورم
روی سر این ترنج
شاید هم بکوبم
توی اولین دروازه ای که به چشمم بیاید
بدون تمرین مسابقه داده ام
تو هم که قربانت بروم
بازی جوانمردانه
اصلا بلد نیستی
اگر خبری نباشد
با یک استامینوفن دوپینگ می کنم
شوت به دروازه خالی
اصلا کاری ندارد.

آخرین کار من

هق هق نزن
دیگر هیچ چیز فرقی نمی کند
برای این نیمکت
تو یا هر کس دیگر
اشک هایت
گوشواره های گیلاس است
برای مردی که
چند قدم قبل از تو
مرده بود
تند تر برو
خوراک پلیسی می شوی
که روی قبض جریمه هایش
شماره تلفن تعارف می کند
غافل از اینکه
فصل گیلاس
خیلی وقت است که گذشته است !

ماهی سرخ عید

یکی دارد مرا می پاید
همیشه
          هنوز
دستمالی می شوم
با نگاه یکی مثل تو
و اشک ریختنم را دیگر
کسی بو نمی برد
هوای این تنگ بلور
بیش از حد مرطوب است
برای یک قُلُپ هوای تازه
چمدان هایم را بسته ام
به زودی
به اولین قلاب
جواب مثبت خواهم داد
دنبالم نگرد
گمشده بودن
لذت بیشتری دارد!



شماره آینده ویژه نامه پوران فرخزاد

واژه آگهي مي پذيرد
واژه بهترين مکان براي معرفي آثار ادبي و فرهنگي شماست
This issue is sponsored by Iran Heritage Foundation
تمام حقوق مربوط به این صفحه متعلق به واژه است و هرگونه اقتباس ، برداشت یا چاپ مجدد بدون ذکر منبع ممنوع است